عبدالمجید رفیعی برزکی
پزشکی که در دل شب تا زایشگاه دوید

وقتی پایم را از مطب دکتر احمد انصاری بیرون گذاشتم، غصهای سنگین تمام وجودم را گرفت. از یک طرف با خودم کلنجار میرفتم که چرا باید با کسی که این همه برای شهر زحمت کشیده است چنین رفتاری شود، و از طرف دیگر مدام از خود میپرسیدم حالا چه میشود برای او کرد. از خودم
وقتی پایم را از مطب دکتر احمد انصاری بیرون گذاشتم، غصهای سنگین تمام وجودم را گرفت. از یک طرف با خودم کلنجار میرفتم که چرا باید با کسی که این همه برای شهر زحمت کشیده است چنین رفتاری شود، و از طرف دیگر مدام از خود میپرسیدم حالا چه میشود برای او کرد.
از خودم بدم آمده بود؛ از همه چیز، حتی از شهری که در آن نفس میکشم و زندگی میکنم. به این فکر میکردم که دکتر در این سن، صبح به مطب آمده، کار میکند و شاید در دلش مرور میکند که کجای کارش اشتباه بوده که امروز باید چنین رفتاری را تجربه کند.
میگفت آن زمانها اینطور نبود. خانهام کنار زایشگاه بود و پرستارها اجازه داشتند هر وقت بیماری به دکتر نیاز داشت سراغم بیایند. همیشه آماده بودم تا خودم را به بالین بیمار برسانم.
بعد خنده تلخی کرد و گفت: وقتی خانه با زایشگاه فاصلهای پیدا کرد، یک شب زنگ زدند حال بیمار بد است و باید سریع خودم را به زایشگاه برسانم. هرچه تلاش کردم ماشین روشن نشد. در دل شب دویدم به سمت بیمارستان. پلیسی که سر چهارراه ایستاده بود اول به من ایست داد، اما وقتی مرا شناخت عذرخواهی کرد.
از او پرسیدم: حقوق بازنشستگی خوب است؟ کفاف زندگیتان را میدهد؟
نگاه سردی کرد و گفت: آن زمان که من مشغول کار و مداوای بیماران بودم، در کارگزینی حق و حقوق من درست اعمال نشد. وقتی متوجه شدم، دیگر کار از کار گذشته بود.
پرسیدم چرا خاطراتتان را نمینویسید؟
از پشت میز بلند شد، از داخل قفسه یک جزوه تایپشده آورد و گفت: نوشتهام. شما میتوانید آن را چاپ کنید؟
گفتم چرا که نه، اما چه بهتر که با مجوز چاپ شود و آن را به یک ناشر بسپارید.
دوباره همان نگاه سرد را کرد و گفت: با ناشر بر سر هزینه چاپ کتاب به مشکل خوردم.
شما برای من انجام بدهید.
از در مطب که بیرون آمدم با یکی از دوستان ناشر تماس گرفتم تا این کار را برای دکتر انجام دهد. او که در جریان ماجرا بود گفت اگر این کار را بپذیرد، باعث رنجش همکارش میشود و با عذرخواهی از انجام آن صرفنظر کرد.
امروز احتمالاً برای دکتر مراسم خواهند گرفت؛ دست گل میآورند، از سالها خدمتش میگویند و چند عکس یادگاری هم گرفته میشود.
همۀ اینها نشان میدهد ما در قدردانی خیلی مهارت داریم؛
فقط معمولاً وقتی سراغ افراد میرویم که دیگر کاری از دست کسی برنمیآید.
برچسب ها :
ناموجود- نظرات ارسال شده توسط شما، پس از تایید توسط مدیران سایت منتشر خواهد شد.
- نظراتی که حاوی تهمت یا افترا باشد منتشر نخواهد شد.
- نظراتی که به غیر از زبان فارسی یا غیر مرتبط با خبر باشد منتشر نخواهد شد.





ارسال نظر شما
مجموع نظرات : 0 در انتظار بررسی : 0 انتشار یافته : 0